یولن – رسول سلیمی: در فاصله زمانی کوتاه، نشانههای واضحتری از یک تغییر جهت در پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) دیده شده است. تمرکز این ائتلاف نظامی که طی دههها عمدتاً معطوف به اروپا و بازدارندگی در برابر روسیه بود، به شکلی محسوس به سمت آسیا و موضوع چین گرایش پیدا کرده است. اعلام برنامههایی با هدف حضور مؤثرتر در منطقه هند-آرام و اجرای مأموریتی با عنوان «آرکتیک سنتری» (Arctic Sentry) برای پایش تحرکات در شمال، تنها بخشی از این راهبرد جدید است. این گزارش با مرور تحولات هفته گذشته، تلاش میکند تا ابعاد این چرخش، دلایل پشت آن و پیامدهای احتمالیاش را بررسی کند.
اگر صرفاً به روندها نگاه کنیم، آنچه در هفتههای اخیر شتاب گرفته، یک بازتعریف تدریجی از دشمن و صحنه نبرد است. در نشستهای اخیر ناتو در بروکسل، مارک روته، دبیرکل این پیمان، بر ضرورت «چرخش به هند-آرام» و تقویت توانمندیها در منطقه قطبی تأکید کرد. عباراتی که او به کار برد، دیگر صرفاً در چارچوب دفاع از مرزهای اروپایی تعریف نمیشد، بلکه به صراحت به مقابله با «تهدیدهای روسیه و چین» در جغرافیایی جدید اشاره داشت. مأموریت «آرکتیک سنتری» نیز در همین راستا تعریف شده است: افزایش حضور و نظارت در شمال اقیانوس اطلس و قطب، جایی که رقابتهای راهبردی میان قدرتهای بزرگ در حال گرمتر شدن است.
این تغییر جهتگیری، بیارتباط با خواست و فشار ایالات متحده نیست. مقامات آمریکایی در هفتههای اخیر بهصراحت از متحدان اروپایی خواستهاند که سهم بیشتری از بار مسئولیت دفاع از قاره خود را بر دوش بکشند. اشاراتی که از سوی چهرههایی مانند دونالد ترامپ مطرح میشود، با این مضمون که «اروپا باید برای امنیت خود هزینه کند»، نشاندهنده عزم واشنگتن برای آزادسازی منابع و نیروهای خود به منظور متمرکز شدن بر رقیب اصلیاش در آسیا، یعنی چین است. این رویکرد، واگذاری برخی مسئولیتهای عملیاتی به اروپا را در پی داشته، اما همزمان، کنترل آمریکا بر ساختارهای کلیدی تصمیمگیری و اطلاعاتی حفظ شده است.
فشار بر اروپا و تغییر اولویتها
در یک سطح تحلیل، مهرههای اصلی این صفحه شطرنج در حال جابجایی هستند. چرا که واگذاری دو فرماندهی کلیدی ناتو به اروپاییها، حرکتی نمادین اما پرمعناست. این اقدام اگرچه ظاهراً به معنای افزایش نقش اروپا در ساختار نظامی این پیمان است، در عمل، دست آمریکا را برای تمرکز بر منطقه هند-آرام باز میگذارد.
این جابجاییها را میتوان به عنوان یک «بازآرایی وظایف» در نظر گرفت، نه کاهش قدرت آمریکا. واشنگتن با سپردن بخشی از بار عملیاتی به متحدان اروپایی، نه تنها هزینههای مستقیم خود را کاهش میدهد، بلکه آنها را به بازیگرانی مسئولیتپذیرتر در حیاط خلوت خودشان تبدیل میکند. این یک استراتژی هوشمندانه برای مدیریت همزمان دو جبهه است؛ جبههای کهنه در اروپا و جبههای نوظهور در آسیا!
برآوردها نشان میدهد که اندازه اقتصاد آسیا به رقم عظیم ۵۵ تریلیون دلار نزدیک میشود. این آمار بهخودیخود میتواند توجیهکننده اصلی تغییر نگاه واشنگتن و ناتو باشد. اگر امنیت در وهله اول برای حفظ رفاه و تجارت تعریف شود، پس ثبات در منطقهای با این حجم از مبادلات اقتصادی، به یک اولویت راهبردی تبدیل خواهد شد.
اینجا پای یک محاسبه ساده در میان است: جایی که پول هست، ناامنی هزینه بیشتری دارد. افزایش توان نظامی و دریایی چین، که بر اساس برخی آمارها ناوگانی با بیش از ۳۷۰ فروند کشتی را در اختیار دارد، میتواند به طور بالقوه امنیت خطوط کشتیرانی در دریای جنوبی چین را تحت تأثیر قرار دهد؛ مسیری که حدود یکسوم تجارت جهانی از آن عبور میکند. از این منظر، حضور ناتو در آسیا، نه صرفاً یک اقدام تهاجمی، بلکه یک واکنش تدافعی برای محافظت از شریانهای حیاتی اقتصاد جهانی ارزیابی میشود.
اثرات منطقهای و همکاریهای جدید
اما تغییر کانون توجه ناتو، پیامدهایی فراتر از روابط فراآتلانتیکی داشته است. در شرق آسیا، متحدان سنتی آمریکا مانند ژاپن و کره جنوبی، با دقت این تحولات را دنبال میکنند. در یک نشریه تخصصی در مورد مسائل شرق آسیا، به مفهوم «چرخش ژاپن به آسیا» اشاره شده که نشاندهنده فعالتر شدن توکیو در معادلات منطقهای است. همزمان، گزارشهایی از افزایش تنش در مورد تایوان و دریای جنوبی چین نیز منتشر میشود که حاکی از حساسیت بیشتر قدرتها نسبت به تحرکات یکدیگر است.
چرخش ناتو به آسیا، مانند سنگ انداخته شده در یک برکه، موجهایی ایجاد میکند که به دورترین نقاط میرسد. برای کشورهایی مانند ژاپن، این تحول فرصتی است برای ایفای نقش امنیتی پررنگتر بدون اینکه به طور رسمی ائتلافهای خود را بازتعریف کنند. از سوی دیگر، این تمرکز جدید بر آسیا، میتواند پیامدهای پیشبینینشدهای برای سایر مناطق از جمله خاورمیانه داشته باشد. کاهش تمرکز واشنگتن بر اروپا لزوماً به معنای افزایش توجه به خاورمیانه نیست، بلکه ممکن است باعث شود این منطقه به حال خود رها شده یا صرفاً به متحدان منطقهای واگذار شود.
در سطح سیاسی نیز، این چرخش با واکنشهای متفاوتی مواجه شده است. در حالی که برخی آن را گامی ضروری برای حفظ نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین میدانند، برخی دیگر آن را اقدامی تحریکآمیز قلمداد میکنند که میتواند به قطبیشدن بیشتر جهان منجر شود. اظهارات برخی مقامات پیشین آمریکایی، نظیر هشدار درباره پایان وابستگی نظامی اروپا به آمریکا، نشاندهنده تغییر گفتمان در درون خود ایالات متحده نیز هست. این گفتمان بر «اولویت آسیا» تأکید دارد و اروپا را به استقلال بیشتر در حوزه دفاعی فرامیخوانَد.
اما آنچه در سطح گفتمان رخ میدهد، شاید از خود اقدامات عملی مهمتر باشد. وقتی رهبران سیاسی و نظامی یک ائتلاف بزرگ بارها و بارها بر تهدید بودن یک کشور (چین) و اولویت بودن یک منطقه (آسیا) تأکید میکنند، به تدریج یک «واقعیت» جدید در ذهنها شکل میگیرد. این واقعیت ساختهشده، مقدمهای برای تخصیص بودجهها، طراحی استراتژیها و حتی پذیرش اجتماعی هزینههای یک رویارویی احتمالی خواهد بود.
بررسی پیامدها در چهار حوزه کلیدی
برای آنکه بتوان تصویر روشنتری از این تغییر جهت به دست آورد، میتوان پیامدهای آن را در چند حوزه اصلی دستهبندی و بررسی کرد:
۱. پیامدهای راهبردی: هدف اصلی این چرخش، حفظ توازن قدرت در منطقه هند-آرام و جلوگیری از مسلط شدن کامل یک قدرت بر آن است. افزایش توانمندیهای نیروی دریایی چین و نفوذ فزاینده آن در منطقه، ناتو را بر آن داشته تا با ابزارهای موجود خود وارد این معادله شود. مأموریتهایی مانند «آرکتیک سنتری» اگرچه با هدف مقابله با روسیه نیز تعریف میشوند، اما در عمل، دامنهای از نظارت را ایجاد میکنند که تحرکات چین در مسیرهای جایگزین (مانند راه ابریشم قطبی) را نیز پوشش میدهد. این اقدامات اگرچه هزینهبر هستند و بودجه دفاعی اروپا را افزایش دادهاند، اما از نگاه طراحان، سرمایهگذاری برای جلوگیری از درگیریهای بزرگتر در آینده است.
۲. پیامدهای اقتصادی: اقتصاد و امنیت در این معادله در هم تنیده شدهاند. همانطور که اشاره شد، هدف حفظ ثبات در منطقهای با وزن اقتصادی بالا است. اما این چرخش خود نیز میتواند بر اقتصاد تأثیر بگذارد. افزایش تنشها و حضور نظامی بیشتر، بیثباتی ایجاد کرده و بر قیمت انرژی و امنیت زنجیرههای تأمین اثر میگذارد. برای نمونه، هرگونه تنش در دریای جنوبی چین میتواند بلافاصله بر هزینه بیمه و حملونقل کالا تأثیر گذاشته و در نهایت به مصرفکننده نهایی در اروپا یا آمریکا منتقل شود.
۳. پیامدهای سیاسی: در بعد سیاسی، این چرخش همزمان باعث تقویت و تضعیف اتحادها میشود. از یک سو، متحدان آسیایی آمریکا احساس امنیت بیشتری میکنند و روابط خود را با ناتو نزدیکتر میبینند. از سوی دیگر، این تغییر تمرکز، بار سنگینی بر روابط فراآتلانتیکی وارد کرده و ممکن است باعث ایجاد اصطکاک میان آمریکا و برخی متحدان اروپایی شود که هنوز روسیه را تهدید اصلی خود میدانند و تمایلی به درگیر شدن در آسیا ندارند. این وضعیت میتواند به تضعیف انسجام داخلی ناتو منجر شود.
۴. پیامدهای منطقهای (برای خاورمیانه): اگرچه این چرخش مستقیماً متوجه خاورمیانه نیست، اما پیامدهای غیرمستقیمی برای آن خواهد داشت. کاهش تمرکز آمریکا بر اروپا ممکن است به معنای تمرکز بیشتر بر خاورمیانه نباشد، بلکه برعکس، این منطقه را در اولویت پایینتری قرار دهد. این وضعیت میتواند به دو نتیجه منجر شود: اول، افزایش نقش و مسئولیت متحدان منطقهای آمریکا مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی برای حفظ امنیت خود؛ دوم، ایجاد خلأ قدرتی که ممکن است توسط رقبا (مانند چین یا روسیه) یا بازیگران منطقهای پر شود. برای ایران، این تحولات میتواند هم تهدید و هم فرصت باشد. تهدید از آن جهت که ائتلافهای جدیدی علیه منافعش شکل گیرد، و فرصت از آن رو که با استفاده از چندجانبهگرایی و تنوعبخشی به شرکای تجاری و سیاسی خود، بتواند از وابستگی صرف به یک قدرت بکاهد.
دورنمایی از نظم جهانی در حال گذار
چرخش ناتو به سوی آسیا را نمیتوان یک رویداد مقطعی یا صرفاً واکنشی به یک تهدید خاص تلقی کرد. این پدیده، نشانهای از یک تغییر عمیقتر در ساختار نظم جهانی است. جهانی که از دوران تکقطبی آمریکا فاصله گرفته و به سمت نظمی چندقطبی یا دوقطبی جدید در حال حرکت است. در این نظم نوین، رقابت میان قدرتهای بزرگ (آمریکا، چین و روسیه) به اصلیترین مشخصه تبدیل شده و ائتلافهای نظامی مانند ناتو ناچارند خود را با این واقعیت جدید وفق دهند.
این چرخش اگرچه با هدف حفظ ثبات و توازن صورت میگیرد، اما خود میتواند به عاملی برای بیثباتی بیشتر تبدیل شود. اقدامات یک طرف، معمولاً با واکنش طرف مقابل روبهرو میشود و این دور تسلسل میتواند به تشدید رقابت تسلیحاتی و افزایش خطر درگیریهای نیابتی در مناطق مختلف منجر شود.
برای کشوری مانند ایران، که در همسایگی منطقهای حساس و پرتنش قرار دارد، درک این تحولات جهانی حیاتی است. تکیه بر روایتهای سادهکننده که تأثیر این رقابتها را بر منطقه نادیده میگیرد، میتواند به تصمیمگیریهای نادرست منجر شود. آنچه مورد نیاز است، یک بازنگری واقعبینانه در سیاست خارجی و استفاده هوشمندانه از دیپلماسی برای مدیریت ریسکها و بهرهگیری از فرصتهایی است که در این نظم جهانی متغیر ایجاد میشود.
همکاری با قدرتهای نوظهور آسیایی، تنوعبخشی به روابط اقتصادی و مشارکت در گفتگوهای منطقهای برای کاهش تنشها، میتواند بخشی از این راهبرد باشد. سرنوشت این چرخش بزرگ، نه فقط به تصمیمگیری در بروکسل و واشنگتن، که به واکنشها و کنشهای بازیگران متعدد در سراسر جهان از جمله تهران نیز گره خورده است.
۲۱۳/۴۲
