یولن – رسول سلیمی: در روزهای گذشته که اخبار پیشنویس تفاهمنامه میان تهران و واشنگتن در رسانهها منعکس شده، کشتیهای تجاری دوباره با احتیاط اما با امید برای عبور از تنگه هرمز برنامه ریزی می کنند. قیمت نفت که پس از اخبار مثبت کمی افت کرده، بر این موضوع تاکید دارد که این آب راه حیاتی نه فقط برای ایران، بلکه برای کل زنجیره انرژی جهانی مهم است.
این تحولات که ریشه در درگیریهای مستقیم دارد، پس از تشدید تنشها، محاصره و اختلال در کشتیرانی توانست، اقتصاد جهانی موثر بر تأمینکنندگان انرژی خلیج فارس و خریداران بزرگ چینی را تحت فشار قرار دهد. چین، به عنوان بزرگترین خریدار نفت ایران (حدود ۹۰ درصد صادرات) و شریک تجاری عمده عربستان و امارات (بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار تجارت دوجانبه با هر کدام در ۲۰۲۵)، در موقعیتی پیچیده قرار گرفتند. از این رو توافق احتمالی اگرچه میتواند ثبات بیاورد، اما همزمان تعادل ظریف روابط پکن با تهران و کشورهای عربی خلیج فارس را به چالش می کشد.
از منظر تاریخی نیز روابط چین با کشورهای حاشیه خلیج فارس ترکیبی از اقتصاد و دیپلماسی هوشمندانه بوده و میانجیگری پکن در آشتی عربستان و ایران در سال ۲۰۲۳ نقطه عطفی بود که نشان داد چین فراتر از خریدار نفت عمل میکند. حالا در ۲۰۲۶، پس از جنگ، کشورهای عربی که توسعه «چشمانداز ۲۰۳۰» عربستان و پروژههای امارات را اولویت میدانند، به ثبات نیاز دارند اما از احیای نفوذ ایران نگراناند. چین هم از یک سو روابط اقتصادی عمیق با خلیج فارس دارد.
از سوی دیگر برای اقتصاد و سیاست خارجی ایران، این توافق میتواند راه را برای افزایش صادرات، جذب سرمایه و تنوع شرکا باز کند. اما پرسش محوری این است که توافق احتمالی ایران-آمریکا چگونه بر روابط چین با کشورهای خلیج فارس تأثیر میگذارد؟ آیا پکن فرصت میانجیگری و سرمایهگذاری بیشتر پیدا میکند یا تعادلش به هم میخورد و رقابت با واشنگتن تشدید میشود؟
از منظر اقتصادی، توافق احتمالی ایران-آمریکا میتواند روابط تجاری چین با خلیج فارس را تقویت کند اما همزمان رقابت در بازار انرژی را افزایش می دهد. چین بزرگترین واردکننده نفت جهان است و ثبات تنگه هرمز مستقیماً به تأمین انرژی ارزان و بدون اختلال برای کارخانههایش کمک میکند. چه آنکه بازگشایی هرمز و کاهش قیمت نفت (به زیر ۸۹ دلار طبق برخی دادهها) هزینه واردات چین را پایین میآورد و به رشد اقتصادیاش پس از تنشهای جهانی کمک میکند.
اما دوگانگی ها اینجا آشکار می شود. تجارت چین با عربستان و امارات (هر کدام بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار) بسیار بیشتر از ایران (حدود ۴۱ میلیارد) است. توافق میتواند رقابت ایران و عربستان در بازار نفت را زنده کند و حاشیه سود چین را تحت تأثیر قرار دهد. موسسه کارنگی اشاره میکنند که پکن با خرید نفت ارزان از ایران (حتی تحت تحریم) اهرم نگه داشته، اما ثبات کامل ممکن است این مزیت را کاهش دهد. از سوی دیگر وابستگی چین به ثبات منطقهای، فشار برای میانجیگری را همزمان با حفظ تعادل برای جلوگیری از نارضایتی شرکای عربی که نگران احیای اقتصادی ایران هستند، افزایش می دهد.
از دیدگاه سیاسی نیز، توافق ایران-آمریکا میتواند نفوذ دیپلماتیک چین در خلیج را تقویت کند اما همزمان آن را به چالش بکشد. چین با میانجیگری ۲۰۲۳ عربستان-ایران، خود را به عنوان قدرت بیطرف نشان داد. حالا در ۲۰۲۶، تماسهای رهبران خلیج فارس با شی جینپینگ برای نقش بیشتر در کاهش تنش، این موقعیت را تثبیت کرده است. گزارش اندیشکده بروکینگز نیز تماسهای اخیر ابوظبی و ریاض با پکن را تایید می کند.
در چنین شرایطی، اگر توافق ایران-آمریکا به احیای نفوذ تهران منجر شود، اعراب ممکن است چین را برای فشار بر ایران بیشتر بخواهند. بنابراین پکن باید تعادل را حفظ کند تا تجارت عظیمش با اعراب آسیب نبیند. از این رو در یک چشم انداز کلی، چین جایگزین آمریکا به عنوان ضامن امنیت نمیشود، اما در معماری جدید امنیتی منطقهای (همکاری خلیج-ایران) نقش کلیدی ایفا میکند.
آنچنانکه سخنگوی وزارت خارجه چین نیز بر آتشبس فوری و گفتوگو تأکید کرده و شی جینپینگ در تماسها بر باز ماندن هرمز اصرار ورزیده است. همچنین مقامات سعودی و اماراتی از نقش چین استقبال کردهاند اما بر امنیت منطقهای پافشاری دارند. در مجموع، توافق احتمالی ایران-آمریکا بر روابط چین با خلیج، فرصتی برای ثبات اقتصادی و دیپلماسی بیشتر ایجاد میکند اما رقابت را هم زنده نگه میدارد. باید به این اندیشید که خاورمیانه در حال ورود به معماری امنیتی جدیدی است.
۲۱۳









